Saturday, October 24, 2009

سرخوش نامه


این روزها بسیار بسیار سرخوشم.اگه چیز های ریزی که این خوشی رو لب پر میکنن در نظر نگیرم میشه که امیدوار باشم یک ماه بی نظیر رو بگذرونم



آدم ها خیلی جورهای مختلفی هستند.کلا بیشتر نوع هاشون رو میتونم تحمل کنم ولی اونایی که تا یه نقطه ضعف پیدا میکنن حس یه فتح بزرگ بهشون دست میده و به واسطه اون جدوآباد آدمو میارن جلو چشم آدم رو نه ،نمیتونم.یا خیلی سخت تحمل میکنم.اگه جزو ملزومات نباشه وجودشون که کلا پاکشون میکنم

اونایی هم که دوست دارن با ایجاد استرس و دلهره و فشار،اعتماد به نفس بقیه رو آره و اینا ، شامل همون قانون بالا هستن برام


پ.ن1:من کلا به پ. ن علاقه مندم.اونایی که میدونن که تکراریه این حرف براشون.اونایی هم که نمیدونن کم کم متوجه این علاقه شدید میشن.عکس یک عالمه شقایق رنگی رنگیه که اول بهار اینجا پیداشون شده،منم شکارشون کردم

پ.ن2: یه بار گفتم دستت رو از رو نقطه ضعف هام برندار که جاش ذوق ذوق نکنه.ولی الان میگم که بردار اون دست لامصب رو.اصلا میخوام که ذوق ذوق کنه

پ.ن3: من کلا به تقسیم شادی ها اعتقاد دارم بعدا نگید نگفتی

پ.ن:ترک عادت موجب مرض است آیا؟

این بار هم که

تاول پاهایم خشک شود

دوباره عاشقت می شوم

دوباره راه می افتم

دوباره

گم می شوم
کیکاووس پاکیده"ا"



Thursday, October 8, 2009


نمی دونم اول و آخر دنیا کجاست ولی این جور که پیداست من ته نشین شدم.اومدم این ته مه های کره زمین.چند سالی هست که پرتاب شدم به نیم کره جنوبی.جایی که خیلی از چیزهاش برعکس جاهای دیگه دنیاست


شاید جای من دقیقا همین جا باشه.جایی که شب وروزش و فصل هاش و ... بر عکسه

بچه که بودم یکی از کارهای مورد علاقه ام این بود که کارای بر عکس انجام بدم. میشدم مثل "اکوان" توی شاهنامه.اونم کارای بر عکس انجام میداد.فقط یه فرقی بود ،اکوان دیو بود ولی من آدمیزاد


همه خاطرات خوبم رو با خودم آوردم و نمی زارم که از یادم برن.یه تیکه گنده از قلبم هم گذاشتم که جا بمونه پیش همه عزیزهام.من به تن مهاجرت کردم نه به دل