
نمی دونم اول و آخر دنیا کجاست ولی این جور که پیداست من ته نشین شدم.اومدم این ته مه های کره زمین.چند سالی هست که پرتاب شدم به نیم کره جنوبی.جایی که خیلی از چیزهاش برعکس جاهای دیگه دنیاست
شاید جای من دقیقا همین جا باشه.جایی که شب وروزش و فصل هاش و ... بر عکسه
بچه که بودم یکی از کارهای مورد علاقه ام این بود که کارای بر عکس انجام بدم. میشدم مثل "اکوان" توی شاهنامه.اونم کارای بر عکس انجام میداد.فقط یه فرقی بود ،اکوان دیو بود ولی من آدمیزاد
همه خاطرات خوبم رو با خودم آوردم و نمی زارم که از یادم برن.یه تیکه گنده از قلبم هم گذاشتم که جا بمونه پیش همه عزیزهام.من به تن مهاجرت کردم نه به دل