Showing posts with label زندگی و زندگانی. Show all posts
Showing posts with label زندگی و زندگانی. Show all posts

Monday, December 14, 2009


زندگی و زندگانی

خونم نه نزدیک دریاست نه نزدیک ایستگاه ترن،اینه که این صدای سوت(بوق) کشتی یا ترن رو که هر روز صبح میشنوم برام عجیبه.

فکر کنم فقط من میشنوم.اینه که نمیگم به بقیه.تازگی ها حتی موقع قدم زدن هم میاد صداش.مالیخولیایی حاد گرفتم گمونم.

.....................................................

بعضی از آدمها از اینکه همش فشار بزارن رو دیگران یا این که کاری کنن که اعتماد به نفس دیگران بره زیر سوال احساس خوشایندی بهشون دست میده.ممکنه این ناعادلانه ترین قضاوت باشه راجع به این دسته از آدمها ولی از این ملایم تر نمی تونم در بارشون فکر کنم شرمنده.

همیشه گفتم(تا جایی هم که تونستم انجام دادم) که تا تو موقعیت "یکسان" و وضعیت "مشابه" با کسی نباشه آدم ، نمیتونه قضاوت درستی از رفتار طرف مقابل داشته باشه.هنوزم پافشارانه به این قضیه ایمان دارم ها ،با اینکه این روزها رفتارهایی میبینم که کلا همه چیز رو برده زیر سوال.

.....................................................

داشتیم بار و بندیل رو جمع میکریم میزاشتیم تو ماشین که یهو ابر شد و باد شد و اقیانوس پر موج های گنده گنده.نمیدونم چرا اصلا طوفانی بودن اقیانوس(دریا) رو دوست ندارم.منو نگران و دلواپس میکنه.حس خوبی نیست خلاصه.

گفتم اگه هی بخواین صدف جمع کنید و هوا هم هی دم کنه من کم کم خفه میشم ها.تو ماشین که نشستیم من با خودم بلند بلند فکر کردم که چی میشد گاهی هم این کنفرانس ها و همایش های مربوط به راه های تنفسی و گوش و حلق و بینی اینجا برگزار میشد.

پدرم گفت اتفاقا دکتر چند وقت پیش اینجا بوده فقط نمیدونه کدوم شهر!!

گفتم چه حیف.آدرس منو بده به دکی جون این بار بیاد مهمون ما باشه بلکم راه تنفسی من شفا پیدا کنه.

بابا گفت این بار که اومدی یه راست میریم پیشش قبل از هر کار دیگه ای.

دیدم اوه اوضاع پسه ،گفتم کاش یه جا وایسیم یه کاپوچینو پر کف با چیز کیک بخوریم

پسری گفت این یعنی یه حرف دیگه بزنیم.همیشه اینجوریه.

.....................................................

یه پرانتز گنده باز کردم تو" زندگی "ام و اسمشو گذاشتم" زندگانی".حالا یه فلسفه دارم برای خودم کلا درباره زندگی و زندگانی که بماند.فقط اینو بگم که زندگانی شامل چیزهایی هست که من به دلخواه انتخابشون کردم.تو زندگی خیلی چیزها برای آدم انتخاب شده هست.مثل این که کجا دنیا بیایی.فامیل هات و پدر و مادرت کیا باشن.چند تا خواهر و برادر داشته باشی و ...اینا چیزایی هست که دست ما نیست.نمیتونیم عوضش کنیم.نداشته باشیمشون یا حذف کنیمشون.

زندگانی ولی دست خودمونه.ممکنه اونجا هم آدم یه انتخاب هایی بکنه که بعدا ها ببینه درست نیست یا دوسشون نداره،ولی خب زندگانیشه،زندگیش که نیست پس میشه عوضش کرد،محوش کرد یا حوالش داد کلا به قسمتهای تحتانی.

این اصلا به این معنا نیست که من از چیدمان زندگیم خوشم نمیاد ها.این کاملا به این معنی هست که آدم نیاز داره یه جایی(قسمتی) داشته باشه که کاملا مال خودشه و هر کسی(یا چیزی) رو که دلش میخواد راه بده توش و هر کی رو(چیزی) که دلش نخواد نه.اگه راه نده به این معنی نیست که لزوما دوسش نداشته.به این معنی هست که توی اون قسمت دوست داشتنی و خصوصی و... جایی برای طرف نبوده.همین.

من خودم میدونم منظورم چیه.اگه نشده که منتقلش کنم شرمنده وجود.

پ.ن1:میگن آدم صبوری هستم،قبول دارم اینو.اینم میگن که تا خوبی ،خوبی ولی خدا نکنه اون روت بیاد بالا.اینم قبول دارم.پس سعی نکن اون روی منو ببینی جانم چون واقعا به دیدنش نمی ارزه ها.حالا از من گفتن بود.صبر منم امتحان نکن.اینم احتمالا یه اخطار بود.

پ.ن2:خدا جونی به من صبر بده،صبر بده،صبر بده.مرسی.

پ.ن3:دلم میخواد برم سر کار.خیلی هم زیاد دلم میخواد.دعا کنید که پیدا بشه کاری که دوست دارم.ممنون.

پ.ن4: هیچ وقت شنیده ای سکوت، آرامشی را برهم بزند؟! آری، حقیقت دارد! سکوت سنگین چشمانت، مدتهاست آرامشم را بر هم زده !با من سخن بگو .. شاید شنیدنت آرامم کند.

پ.ن5: عکس همچنان کار خودمه.البته من دانشم در باره عکاسی در حد جلبکه ها.ولی کلا دوست دارم که تفریحی این کار رو انجام بدم.بعضی چیزها رو دلم نمیاد ببینم و جاشون بزارم و بیام خونه.اینه که دست به دوربین میشم.اون مورچه هم که دور دوراست پسریه.

بعدا نوشت:

بزنیم اون دست قشنگه رو به افتخار مامانم که تونست تو بازارچه خیریه "محک" *نزدیک به 2 میلیون فروش داشته باشه.بازار این بار بازار غذا بود و جای من بسیار بسیار خالی

محک موسسه حمایت از کوکان سرطانی هست که کاملا غیر دولتی اداره میشه که به نظر من این یه حسن خیلی خیلی بزرگه.ما هم از اولین روز تاسیسش جذبش شدیم.به جز کارهایی که میشه،هر چند وقت یه بار هم بازارچه های مختلف میزاره که همه پول جمع آوری شده میرسه به موسسه.تمام بنیان گذارها و اداره کننده هاشو میشناسم.اینه که 100% مطمئنم که هیچ کمکی جایی نمیره که نباید بره

هیپ هیپ هورااااااااااااااااااااااااا مامانِ خودم