Showing posts with label آرزو. Show all posts
Showing posts with label آرزو. Show all posts

Monday, October 11, 2010

آرزو

نشسته بودم آخر هفته ای با شوهر اختلاط میکردم و از آرزوهای تو دلم مونده میگفتم.اونم همینجور که اخبار ورزشی میخوند مثلا گوش میداد.وقتی به یکی از آرزوهام رسیدم ،جدی شد و بر بر منو نگاه کرد و گفت واقعا؟ نمیدونستم. فکر کنم بقیه رو میدونست و به نظرش کلا به درد نخور میومدن که هیچ عکس العملی نشون نداد بابتشون.

آرزوی هیجان انگیزم این بود که از خیلی خیلی سال پیش دلم میخواسته که یه کافی شاپ داشته باشم که حتما توش پر از کتاب باشه.یا یه کتاب فروشی داشته باشم که یه گوشه دنج داشته باشه که کافی شاپ کنمش.یه بارم گمونم برای شراره این آرزوم را کامنت گذاشته بودم.

خلاصه این آرزو از وطن تا حالا با منه.به شوهر گفتم اگه این بیزینس رو بتونم داشته باشم میرم کارم رو یه بوس خوشگل میکنم و میچسبم به این کار خوشگله.بعد ترش گفتم خیلی خوب که فکر میکنم بعضی روزا هم میرم یونی چون دوسش دارم.بالاخره اونم کاری بوده که دوستش داشتم.نمیشه کلا نرم یونی.بی معرفت که نیستم. :دی

تمام مدت هم شوهر با دقت شنید و یه کلمه هم روزنامه ورزشی کوفتی نخوند.بعدشم هی تو گوگل یه چیزایی سرچ کرد.غلط نکنم تو همین هفته میخواد برام تاسیس کنه این مکان مقدس رو.حالا این هفته هم نشه من دلگیر نمیشم.تو این ماه باشه یا حتی تو این سال یا .... فقط الان ناراحت اینم که یادم رفت بگم برام خیلی مهمه که پله هم وجود داشته باشه تو این بیزینس جدیدم.ترجیحا پله به بالا ولی اگه نشد لااقل به پایین رو داشته باشه.الان اگه قرارداد بسته باشه یه جای بی پله رو من چه کنم؟

هر کی داره تو دلش به خوش خیالی من میخنده خیلی ....

..........................

تو سفرمون بعد کلی سال " پرستو " دیدم.یک عالمه پرستو.به پسری هم نشون دادم و گفتم این پرنده که پیداش میشه یعنی بهار اومده.تو شهر خودمون که از در و دیوار و آسمون طوطی میباره ، اونم مدل های جور وا جور.تو وطن هم من هر چی خاطره دارم بابت دیدن " پرستو " مربوط به شماله. یادم نیست تهران هم پرستو میدیدم یا نه.عید ها که میرفتیم سفر ، بس که سر به هوا راه میرفتم برای دیدن لونه پرستو ها و جوجه هاشون ، گردن درد میگرفتم.

پسری هم تو اون حالات نوستالوژیک میگه اینجا به این پرنده چی میگن؟؟ منم واقعا نمیدونستم.گفتم فعلا فارسیش رو بدون عزیزم و از دیدنشون لذت ببر.برگشتیم اول خودم یاد میگیرم بعد به تو میگم.والاااااا

پ.ن1: یه وقتایی هست آدم فقط گوش میده . یه وقتایی هم هست که میشنوه.اینا با هم بسی فرق میکنه.گفته باشم.من خودم شنیدن رو به گوش دادن ترجیح میدم.

پ.ن2: فصل بهار یعنی صدای تو دماغی ،اول صبح، وسط روز ، آخر شب

پ.ن3: صدای قلب نیست

صدای پای توست…که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی…کافی ست بایستی—-گروس عبدالملکیان